اروند رود يا ...؟

سلام

چند روز پيش مطلبی در سايت فارسی بی‌بی‌سی خواندم مبنی براينكه سابقه نام اروند مربوط به اواخر سلطنت پهلوی بوده و اين اسم ريشه تاريخی نداره. مطلب زير را به نقل از كتاب ايرانويج نوشته دكتر بهرام فره‌وشی مينويسم شايد كه مفيد فايده واقع بشه.(لازم به ذگر است كه كليه مطالب در كتاب با مابع اورده شده كه من اينجا بدليل كمبود جا ذكر نكردم)

از آن روزگار كه بنياد شاهنشاهي ايران گذاشته شد و سرزمين آشور به دست مادي‌ها و سپس بابل به فرمان كوروش گشوده گشت، اروند رود يا دجله همواره موجب آباداني سرزمينهاي غربي شاهنشاهي ايران بود و با سد‌ها و بند‌هايي كه ايرانيان بر فرات و دجله ساختند اين بخش از شاهنشاهي ايران از بارورترين و زرخيزترين نواحي ايران زمين كهن گشته بود و در كرانه پر نعمت اين رود مدت چندين سده مداين، نيرومند ترين پايتخت‌هاي دوران كهن برپا بود و پادشاهان ساساني از اين شهر بر شاهنشاهي بزرگ و گسترده خود در شرق و غرب فرمان مي‌راندند. اين سرزمين تا هنگامي كه بدست ايرانيان اداره ميشد يكي از زيباترين جاهاي روي زمين بود به طوريكه تاريخ نويسان رومي كه از سرزمينهاي سرسبز مديترانه بدين سوي آمده بودند اين بخش از خاك شاهنشاهي بزرگ را چنان آباد و سرسبز و خرم يافته‌اند كه با شگفتي از آن ياد ميكنند و در نوشته‌هاي خود آنجا را چون بهشت وصف ميكنند.

ايرانيان كه از روزگاران كهن در كار كشاورزي و آبياري تجربه‌ها اندوخته بودند و وضع طبيعي و جغرافيايي ميان رودان و شيب شمالي جنوبي، و غربي شرقي اين سرزمين را مي شناختند، توانسته بودند با ساختن سد و بند‌ها و شناختن مواقع طغيان اروند رود و فرات و كندن آبراهه‌هاي سيلابي، بخش بزرگي از ميان رودان را كه امروز خشك و بيابان است آبادان سازد و هم اينان بودند كه رودها و دشتها و روستاههاي آباد شده اين سرزمين را نام‌ گذاري كردند و بسياري از شهرها، روستاهها و رودخانه‌هاي كوچك و بزرگ آن ديار هنوز نام ايراني خود را نگاه داشته‌اند.

اروند رود يا دجله از كوههاي توروس TAURUS در جنوب شرقي الازيك ELAZIG كه از سرزمينهاي ارمنستان كهن و كشور تركيه امروزي است سرچشمه مي گيرد و پس از آنكه بخش جنوب شرقي تركيه را آبياري كرد وارد كشور عراق ميشود. در اين سرزمين از تنگه هاي كوهستاني بسيار ميگذرد و در ناحيه كردستان در پايين موصل، آبهاي زاب بزرگ و زاب كوچك كه از كوههاي غربي ايران سرچشمه ميگيرد به آن مي‌پيوندند. اين رود زاب كه در فرهنگها و كتابهاي جغرافياي تاريخي كهن آنرا به «زو» پادشاه داستاني ايران نسبت ميدهد. در اصل تركيب شده است از واژه‌هاي «زه» و «آب» و اين تركيب همان است كه درواژه «زهاب» در نام محل «سر پل زهاب» ديده ميشود. در اين تركيب زه  به معني زاينده است از ريشه ZA به معني زاييدن و زهاب يا زاب به معني رود زاينده است و با زاينده رود هم معني است. نام هاي محلي اين دو زاب در كردستان به گويش محلي «زي بجوك» ZEY BJUK ـ زاب كوچك و «زي گور» ZEY GOWRA ـ زاب بزرگ است.

اروند رود سپس بين سامره و بلد وارد دشت ميان رودان ميشود و رسوبات رود دياله آنرا به سوي غرب ميراند. رود دياله از به هم آميختن رود‌هاي «سيروان» و «زالم» و تنجه‌ ور پديد مي آيد و جاي پيوستن اين رودها «دوآوان» نام دارد. دياله در همه مسير خود در سرزمين عراق به نام يكي از رودهاي تشكيل دهنده آن، سيروان ناميده مي شود و نزديم «سلمان پاك» در جنوب بغداد به دجله مي ريزد و دجله را به سوي غرب مي راند و آن را به فرات نزديك مي سازد. رود دجله پس از پيمودن مسافتي دوباره به سوي كوههاي زاگرس باز مي گردد و نزديك عماره در اثر رسوبات كرخه به سوي جنوب مي گرايد و در «الغزنه» در 64 كيلومتري شمال بصره رود فرات به آن مي پيوندد. سپس در شمال جزيره آبادان رود بزرگ كارون به آن مي ريزد و اروند رود بزرگ پس از پيمودن طول جزيره آبادان به درياي پارس مي ريزد. درازاي اين رود از سرچشمه تا درياي پارس نزديك به 1950 كيلومتر است و در سال 50 ميليون تن رسوب دارد كه از مقدار رسوب رود نيل بيشتر است.

به نام دجله نخستين بار در كتيبه داريوش در بيستون بر مي خوريم، آنجا در ستون يك چنين آورده شده است:

Kāra hya Naditabairahyā tigrām adāraya avadā aištatā utā abiš nāviyā āha pasāva adam kāram maškāuvā avākanam …

«سپاه نيدينتوبل در دجله جاي گرفت و چون ناوتاك (قابل كشتيراني) بود، پس من سپاه را بر مشك ها افكندم (مقصود مشك هايي است كه پر باد مي كردند و بر آب مي افكندند و بر آنها سوار مي شدند)، برخي ديگر را برشترها سوار كردم و براي ديگران اسب فراهم آوردم. اهورا مزدا مرا ياري برد. بخواست اهورامزدا از دجله گذشتم. آنجا من سپاه نيدينتوبل را سخت شكست داد، 26 روز از ماه آسي يادي گذشته بود.»

ماه آسي يادي به معني ماه پرستش آتش است و با «نوامبرـ دسامبر» يا «آبان ـ آذر» برابر بوده است.

نام دجله در اين سنگ نوشته پارسي باستان tigrā آمده است و در متن ايلامي همين كتيبه اين نام بصورت ti-ig-ra و در متن بابلي به صورت di-ig-lat آورده شده است. در اين سنگ نوشته تلفظ فارسي باستان و ايلامي اين نام tigra آمده است. يونانيان همين نام را با افزودن «س» (s) فاعلي به صورت tigris به عاريت گرفته و نام اين رود را در همه جا «تيگرس» نوشته اند. اين نام از زبان يوناني به ديگر زبانهاي جديد اروپايي راه يافته و در زبانهاي فرانسوي و انگليسي tigre نام دجله است و اروپاييان دجله را با همان نام كهن ايراني 2600 ساله باز مي خوانند.

واژه فارسي باستان تيگر tigre در اوستايي تيغر tiyra و در سانسكريت tij به معني تند و تيز و سركش است و در زبان فارسي به صورت واژه هاي تير بهخ معني نوك تيز آمده و تيز و تيغ به معني برنده و تند هنوز پايدار است. اين نام در پارسي باستان به صورت تركيبي در نام tigra xauda كه يكي از تيره هاي سكايي است نيز باقي مانده و «تيگر خود» يعني تيز خود واينان همانطور كه پيكره هاي آنها در تخت جمشيد نشان مي دهد، خودهاي نوك تيز بر سر مي گذاشتند.

اين واژه در اوستا نيز بصورت تركيبي در واقع بي تئع bitaēya به معني دو لبه و در سانسكريت به صورت tigma‌ به معني نوك تيز، آمده است.

اين واژه در نام خاص تيگران tigrān هم ديده مي شود كه از نامهاي خاص ارمني است كه از ايراني به عاريت گرفته شده است و به معني سركش و تند است و نيز ريشه اين واژه را در نام تيگرانوكرت tigrānokarta باز مي ياييم كه نام كهن ناحيه «ميافارقين» است در ارمنستان قديم و تركيه امروزي. تيگرانوكرت يعني ساخته تيگران يا تيگران آباد و گويا اين شهر به فرمان تيگران از پادشاهان ارمني از دودمان اشكاني ساخته شده است و سرچمشه دجله در همين ناحيه است و از اين رو مي توان توجيه ديگري براي نام اين ناحيه پنداشت و تيگرانوكرت را شهر و آبادي كنار دجله معني كرد.

واژه tigra بار ديگر توسط يونانيان از زبان ايراني گرفته شده و سپس به زبان لاتيني راه يافته و در زبانهاي اروپايي به معني حيوان تند جهش و تيز دندان يعني ببر بكار رفته است و در همه فرهنگهاي ريشه شناسي، ريشه ايراني آن داده شده است.

نام تيگر يك بار ديگر در سنگ نوشته داريوش در بيستون آمده و اين باد تيگر Tigra‌ نام دژي است در ارمنستان كه نزديك آن ددرشي Dadaraši سردار داريوش با سركشان جنگ كرده است.

تيگر tigra كه نام رود دجله يا اروندرود است نامي بسيار پرمعنا و تاريخي است و آن را بي جهت تيز و تند و سركش نخوانده اند. اين رود در مسير خود تند و خروشان و سركش است و در تاريخ ميانرودان بارها همين تندي ها و سركشي ها و طغيان هاي آن موجب ويراني ها و نابسامانيها گشته و زمين هاي آبادان و بارور را زير آب فرو برده و چه بسيار سد و بندهاي بزرگ را كه پادشاهان ايران براي جلوگيري از سركشي آن ساخته بودند ويران كرده و در خود فرو برده و زمينهاي بسيار را نخست به درياچه و بركه و باتلاق و سپس به بيابان تبديل كرده است.

سرچشمه هايي كه اين رود در كوههاي غربي ايران در زاگرس دارد، به اندازه اي بلند هستند كه طبعاً بستر اين رودهاي فرعي را تند و سراشيب مي سازند و آب اين رودها در هنگام بارانهاي بهاري زود طغيان مي كند و همواره در ماههاي اسفند، فروردين و ارديبهشت سيلابهاي تند از اين رودهاي پرشيب دامنه زاگرس به دجله مي ريزد و موجب طغيان آن مي شود در تاريخ ميانرودان هماره اين طغيان هاي بزرگ موجب ويرانيهاي بسيار شده است. يكي از اين سركشي هاي دجله در سال 629 ميلادي است كه خرابي بسياري به بار آورد در اين سال دجله وفرات هر دو باهم طغيان كردند و در همه جا سدها و بندها شكسته شد و خانه و مزرعه مردم را فرا گرفت و در حدود صد هزار نفر در اين حادثه از ميان رفتند. خسرو پرويز براي بستن سدها خرج بسياري كرد ولي نتيجه اي نگرفت بطوري كه آب به تالار كاخ تيسفون رسيد و گوشه اي از آن فرو ريخت و پس از اين بلاي بزرگ و در اثر كشتاري كه سيل به بار آورد طاعوني سنگين روي آورد كه شيرويه پادشاه ساساني نيز از آن بيماري درگذشت و همين بيماري طاعون كه در مركز كشور ايران (در كنار دجله) بروز كرد و نيز خشكسالي بزرگي كه در همان هنگام بر اثر از ميان رفتن مزرعه ها روي داد موجبات گشوده شدن راه حمله تازيان را به ايران فراهم آورد. در همين سده بيستم در سالهاي 1906 ، 1941 ، 1946، 1954 (ميلادي) طغيان هاي بزرگ دجله موجب ويراني هاي بسيار شد و در سال 1954 آب دجله داخل فرات گشت، بنابر همين سركشي ها و طغيان هاي دجله است كه ايرانيان بدان نام تيگر يا تند و سركش دادند. (فرات در ايران باستان همان «بهرود» كه به معناي آب شيرين يا آب گوارا مي باشد و در قرآن هم بدان به همين معني ياد شده است. ايرانيان باستان به رودخانه جيحون و فرات بهرود مي گفتند، علاوه بر گوارا بودن آب اين دو رودخانه سرچشمه اين دو رودخانه را يكي مي دانستند. به همين دليل اين دو رودخانه را يكي مي دانستند.)

نام تيگر هنگامي كه وارد زبان بابلي گشت تغييرات كوچك آوايي يافت، بدين ترتيب كه حرف t به حرف «D» بدل شد و حرف r ايراني به حرف «L» تغيير يافت و اين تغييرات، تغييرات منظم آوايي است كه بهنگام عاريت گرفتن واژه ها پيش مي آيد. در زبانهاي ايراني نيز t هاي كهن به D و R هاي كهن به L‌ بدل مي شوند به اين ترتيب كه واژه تيگرا در بابلي كهن به نام ديگله «Diglat» پديد آمد سپس گاف به جيم بدل شد و اين نيز يك تبديل رايج است و گافهاي پارسي در عربي به جيم بدل مي شوند. بدين ترتيب ديگله به چهره ديجله «Dijlat» در آمد و سپس تلفظ عربي آن به دجله گراييد. اما اين تبديل به همين جا پايان نيافته است و بار ديگر تبديل ديگري صورت گرفته است و اينبار J در ديجله به Y مبدل شده است كه اينهم جزء تغييرات آوايي است با اين تغيير واژه ديجله بصورت دياله درآمد و آنهم يكي از رودهايي است كه از ايران سرچشمه مي گيرد و مسيرش تند و سراشيب است و آنهم به دجله فرو ميريزد. در دوران ساسانيها رود دجله را بنام كهن آن ديگله ياد مي كردند و هم واژه تيگرا كه يك واژه پارسي باستان است به زبان پهلوي ترجمه كرده و آن را اروند رود نهادند، واژه اروند همان معناي تيگرا را دارد و از آن تند و تيز و سركش بر مي آيد. در دوره ساسانيان هر دو نام اروند و ديگله را براي رود دجله بكار مي بردند.

اروند كه ترجمه واژه تيگرا است داراي ريشه وبن اوستايي است و در اوستا بصورت ائوروت aurvat آمده است و از ريشه كهن ائورو aurva‌ به معني سركش و تند و تيز است و پسوند وت يا وند به معني دارنده است و بروي هم به معني دارنده تندي و تيزي و سركشي است. ريشه اروند در نام لهراسب نيز ديده مي شود. لهراسب از دو واژه ائوروت aurvat و اسپ aspa تركيب يافته به معني تيز اسب يا تند اسب است يعني كسي كه داراي اسب تند و سركش است. ائوروت در اوستا صفت خورشيد نيز هست و خورشيد تيز اسپ چندين بار در اوستا آمده است. درجاي ديگر اوستا ائوروت صفت ايزد اپم نپات apam napāt يعني ناف و نژاد آب آمده و آن ايزد نگهبان آبهاست و از اين روي ايرانيان نام اروند را هم به مناسب تندي و تيزي و سركشي رود دجله و هم به سبب آنكه اروند صفت فرشته آب يا اپم نپات و آناهيت است بر روي اين رود گذاشته اند، زيرا دجله در نظر ايرانيان مانند همه آبها و رودها به خاطر اينكه زمين را بارور و سيراب مي كرده، مقدس و ستودني بوده است.

در ايران كهن اروند به صورت نام خاص نيز بكار رفته است. يكي از اين نام هاي خاص ارنت يا ارونتس Orontes‌ است كه چهره يوناني شده نام اروند است و نام يكي از سرداران دوران اردشير دوم هخامنشي است. اروند با واژه هاي ديگر نيز پيوسته و نام هاي خاص بسيار پديد آورده است. اروند دست Arvand dast نام پسر خسرو دوم است.

اروند اسپ بجز نام لهراسب كه ذكر آن رفت، نام پدر بيوراسپ و نيز نام وزير تهمورث است.

واژه الوند كه نام كوه مشهور در همدان است شكل يافته اي از واژه اروند است كه در آن «ر» به «ل» تبديل شده است و اين نام به مناسبت قله بلند و نوك تيز و شيب تند اين كوه به آن داده شده است.

در فرهنگ برهان قاطع در زير نام اروند چنين آمده است: «اروند بروزن و معني الوند و آن كوهي باشد در نواحي همدان ... و دجله بغداد را نيز گرفته اند. فرهنگ جهانگردي براي واژه اروند چنين شاهد آورده است:

دار اروند رود را برياد

كه بتازي بود شط بغداد

فردوسي در شاهنامه بارها از اروند رود به جاي دجله نام برده است و به هنگامي كه از خواب ديدن انوشيروان ياد مي كند چنين آورده است:

چنان ديد كز تازيان صد هزار

هيونان  مست و گسسته  مهار

گذر  يافتندي  به  اروند  رود

نمامندي برين بوم و برتاروپود

نام دجله و ترجمه آن اروند رود بارها در كتاب هاي پهلوي آمده است: در بخش يازدهم از كتاب بندهشن پهلوي چنين آمده است:

Daglit rōt kē dagtal-ič xvānend

دجله رود كه آن را دكتل هم خوانند.

سرچشمه رود فرات، از مرز روم به آسورستان گذرد، به دجله ريزد و فراتش از آن (خوانند) كه بر زمين خورش كند.

يعني رسوبي كه مايه باروري زمين مي شود با خود مي آورد و به زمين خوراك مي دهد. و سپس چنين آورده است:

پيداست كه آن سرچشمه منوچهر كند، آب همه باز به يك افكند (همه آبها را بهم افكند و يكي كرد) چونانكه گويند مي ستايم فرات پرماهي را كه منوچهر برا روان خويش (براي شادي روان خويش) كند. آب ستد و خورانيد (آب آورد و بر زمين خورانيد).

در جاي ديگر آمده است: رود دجله از ديلمان آيد، در خوزستان به ديا ريزد.

يعني سرچشمه خوره رود از سپاهان (= اصفهان) به خوزستان بگذرد، فراز به رود دجله ريز، و آن را در سپاهان مسرقان خوانند.

در اينجا مقصود از خوره رود، رود كـُر است و كـُر شكل تحول يافته خور است. رود كـُر را پادشاهان نخستين ساساني در شوش ايجاد كرده و كانال ديگري را در شرق شهر كنده بودند كه مسروقان ناميده مي‌شد.

در جاي ديگر دجله را همان زاب مي دانند كه يكي از رودهايي است كه در آن مي‌ريزد و در اينباره چنين آمده است:

زهاب (زاب) آن رودي است كه از آذزبايجان بيايد و در پارس به دريا ريزد.

در نامه پهلوي زادسپرم چنين آمده است:

غير از اين سه درياي كوچك كه آبش پس ريزد از البرز، از باختر كناره رود اروند و بهرود، و اروند هست دجله.

در نامه پهلوي بهمن يشت كه پيشگويي هايي در آن شده است، يكي از نشانه هاي آخر زمان و ظهور سوشانت يا نجات دهنده دنيا جنگي است كه بين ايران سپاه و ديوان دوال كمر در كنار اروند در خواهد گرفت كه پيروزي سرانجام با ايرانيان خواهد بود. در آنجا چنين آمده است:

سپاهي كه نامش فراخ پيشاني است و گرگ دوپا و ديو دوال كمر (چرمين كمر) در اروند بار (كرانه اروند) سه كارزار كنند.

اين قطعه ظاهراً اشاره اي به جنگهاي پايان دوره ساساني مي كند و سپس در پيش گويي ديگري چنين آورده است:

فراز رسد پشوتن بامي به اين شهرهاي ايران كه من اهورا مزدا آفريده ام به اروند و بهرود. هنگامي كه ديوان دروغ او را ببيند بشكنند (شكست يابند)، تيره تخمگان (سيه نژادان ـ تيره نژادان)، نا ارجمندان.

و باز در جاي ديگري چنين آمده است:

درفش سرخ دارند، پيشرفت ايشان بسيار است، تازند به اين سرزمينهاي ايراني كه من هرمزد آفريده ام، تا به ساحل اروند.

در پازند آفرين دهمان يا آفرين هفت امشاسپند چنين آمده است:

پيروزمندباد كوه اروند ...

پيروزمندباد سرچشمه هاي رودها و آب ها

پيروزمندباد اروند رود، پيروزمند بهرود و پيروزمند فرات رود.

در تمام اين روايات و رواياتي كه در كتابهاي عربي آمده است، اينرود از سرچشمه تا جايي كه به دريا مي ريزد دجله يا اروند رود خوانده شده است.

اروند رود نام ديگري هم دارد كه در جهان نامه محمدبن نجيب بكران آمده است و آن نام «زورا» است كه به دجله داده اند. اين نام تركيب يافته است از دو واژه فارسي «زور» به معني نيرو و «آو» به معني آب كه برويهم به معني آب زورمند است كه مؤيد وجه تسميه اروند به معني تند و تيز و سركش است.

در ترجمه پارسي كتاب الميالك و الممالك ابواسحق ابراهيم استخري كه درسال 346 هجري در گذشته است، درباره دجله چنين آورده شده:

«و عبادان آن جايگاهست كه آب دجله به دريا مي رسد.»

در صفحه 34 همان كتاب چنين آمده: آب دجله آنجا به دريا ريزد و كشتي را مخاطره باشد و جايگاهي هست كه آن را خشبات گويند. از عبادان تا آنجا شش ميل باشد و در اين جايگه چوبها فرو برده اند و بر آن بنايي ساخته و ديدگاهي ساخته اند كه ناطور آنجا نشيند و به شب آتش كند تا از دريا راه به وي باز يابند و بدانند كه مدخل دجله كجاست و جايگاهي مخوفست.

در جاي ديگر آورده است: اما عبادان حصاركي است كوچك و آبادان بر كناره دريا و آب دجله آنجا گرد آيد و آن رباطي است كه در آن پاسبان بودندي كه دزدان دريا را نگاه داشتندي و آنجا پيوسته اين كار را گروهي مترصد باشند.

همين معاني را بن حوقل در صورة الارض و ديگر جغرافي نويسان ايراني و عرب در كتابهاي خود آورده اند و در هيچ كدام سخن از شط العرب نيست و دجله از سرچشمه تا مصب خود دجله ناميده مي شود زيرا در دورانهاي كهن فرات در محل الغزنه به دجله نمي ريخت تا رود بزرگتري را تشكيل دهد و نام ديگري به خود بگيرد. فرات راه ديگري داشت و در بغداد به دجله مي ريخت و مازاد آن به بطايح مي رفت و اين معني در جهان نامه بخوبي روشن گشته است. جهان نامه در اين باره چنين آورده است:

«منبع دجله از زير شهر آمد باشد و بر شرقي شهرها بر جزيره بگذرد و اين بلاد جزيره شهرهايي را گويند كه ميان دجله و فرات باشند و همچنين مي آيد تا بغداد و در ميان شهر بغداد شاخ از فرات بدو پيوندد و آن را نهر عيسي خوانند و دجله مي رود تا به بحر پارس ريزد نزديكي ابله و عبادان. فرات آبي بزرگ است اما از دجله كمتر باشد و ابتدا از كوههاي روم خيزد و به ميان ثغور شام بگذرد همچنين بر غربي شهرها جزيره كه گفتيم بگذرد و بعد از آن يك شاخ از او در ميان شهر بغداد به دجله آيد كه شرح داديم و باقي فرات سواد كوفه رود و آنچ از آنجا فاضل آيد به بطايح شود.»

اما واژه عبادان كه در اين متون آمده است و در نظر اول يك واژه عربي پنداشته مي شود مانند واژه هاي بسيار ديگر، فقط چهره عربي به خود گرفته است. برخي از مؤلفان كتابهاي تاريخي چون بلاذري عبادان را به عباد بن حصين حبطي كه در زمان حجاج عامل آنجا بوده است منسوب مي كنند و اين همچون وجوه تسميه برخي ديگر از شهرهاي ايران از فقه اللغة عاميانه بر مي خيزد و پايه اي سخت نا استوار دارد. شكل كهن اين نام «اپاتان ōpātān است و اين واژه از ريشه عبد و عابد و عباد نيست. اين تركيب پهلوي از سه جزء ساخته شده است: ō-pāt-ān ، جز نخست ō‌ به معني آب است، pāt‌ از ريشه پاييدن و ān پسوند نسبت است و «اپاتان» به معني جاي است كه در آنجا از آب دريا و رود پاسباني مي كنند و آن را مي پايند و اين نوع تركيب همان است كه در آتورپاتكان هم ديده مي شود و گفته ابن حوقل و استخري نيز گواه اين معني است كه پاسبانان در آبادان دزدان دريا را از دزدي باز مي داشتند و دهانه دجله و دريا را مي پاييدند.

ابن حوقل در اينباره چنين آورده است: «اما عبادان قلعه كوچك آبادي بركناره دريا و محل گرد آمدن آب دجله است و آن رباطي است كه جنگجويان و ديگر دزدان دريايي در آنجا مي باشند و در آنجا پيوسته مرزداراني مراقبت مي كنند.»

در اينجا نمي توان بي آنكه ذكري از دجلة العوراء به ميان آيد از موضوع درگذشت. در برخي از كتابهاي جغرافيايي قديم بخشي از رود دجله يعني مسافت بين نهر ابواسد و آبادان را كه از آبهاي دجله و فرات تشكيل مي شود و طول آن نزديك به يكصد ميل است دجلة العوراء خوانده اند. دجلة العوراء به معني دجله يك چشم است كه نام گذاري آن را به هيچ وجه ني توان توجيه و تبيين كرد. مردم زمانه نيز كه اين نام را بي معني و بديمن دانسته اند آن را به دجله مفتح تغيير داده اند يعني دجله گشوده شده. اما حقيقت چنانست كه تازيان معني يك واژه فارسي را كه نام آن بخش از دجله بوده است نفهميده اند و آن را به يك واژه تازي هم آواي آن بدل كرده اند. عوراء در اصل يك واژه پارسي بوده است « واو راه» ōwrāh تلفظ مي شده است و ساخته شده است از واژه «او ōw» به معني آب و واژه راه به معني راه و «اوراه» به معني آبراه يا آبراهه است به معني كانالي كه مي توان در آن كشتي راني كرد. ايرانيان اين قسمت پرآب دجله را «دجله اوراه» مي گفتند يعني دجله  قابل كشتيراني و تازيان كه معني «اوراه» را نفهميده بودند آن را از ريشه اعور به معني يك چشم گرفته و با عين نوشته و به صورت عوراء در آورده اند.

اما مجراي رود كارون نيز چنان كه امروز هست نبوده است. مجراي اصلي اين رود دورانهاي كهن نهر بهمن‌شير بوده است. اين نام از نامي كهن تر بر مي آيد و آن «وهمن ارتخشير» است به معني اردشير نيك انديش و گويا به نام اردشير پادشاه هخامنشي نامگذاري شده بوده است. هم اكنون نيز مقداري از آبهاي رود كارون از اين راه داخل دريا مي شود. در دوران عضدالدوله ديلمي به خاطر كوتاه كردن راه كشتي راني، از دهانه دجله آبراهه اي به سوي كارون كندند كه هم اكنون به فم عضدي معروف است و از آن پس كارون از اين راه به دجله پيوست وآبادان كه در دورانهاي كهن به شكل جزيره اي بود كه ياقوت آن را «ميانرودان» مي خواند، به صورت جزيره اي درآمد و هم اكنون نيز اگر اين راه بسته شود آب اروند رود پايين مي نشيند.

  
نویسنده : آباداني ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۳